تبليغاتX

HooMaN O Fara

HooMaN O Fara
Just Love
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ چهارشنبه 1385/04/07 æ ÓÇÚÊ 9:55 AM | 

Bye
روز اول وقتي بساط دلمونو اينجا پهن کرديم و دلمون گرفته بود ،اومديم اينجابنويسيم تا شايد بتونيم يه خورده دل پرمونو خالي کنيم و اما انگار راهمونو اشتباه اومده بوديم .
اينجا برامون جايي بود که گهگاه مي اومديم و يه سراغ ساده اي از دل مي گرفتيم امانشد ، شايدم تقصير خودمون شدکه گهگاه به جاي نظر چيزاي ديگه نوشته ميشد  اما به
هر حال دلمونو پر کردن و . . .

ما مي ريم شايد از رفتنمون آب از آب تکون نخوره و اوناييم که زياد دوسمون نداشتن خوشحالم بشن اما بودن کسايي که برامون هميشه عزيزبودن و هستن .

ميخوام به همه ي اونايي که اومدن و بهمون سر زدن چه اونايي که نظر دادن و چه اونايي که ندادن دس مريضاد بگم و بگم خوشحالمون کردين .
 ميخوام اول از آقا عرفان تشکر کنم که اولين کمکا رو اون بهمون کرد ،از ثبت وبلاگ تا ...

از داداش احسان ( کلانتر محل ) که برامون استاد بود ، و کلي با سوالاي مزخرفمون کلافه اش کرديم .

دست و پنجه ات درد نکنه استاد!
ما فعلا ميريم اما شايد يه روزي که نمي دونم کيه بازم برگشتيم و بازم سرتونو درد آورديم . . . تا فردا.
 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ شنبه 1384/10/24 æ ÓÇÚÊ 9:57 AM | 

مشخصات مسافر :

نام:انسان                                   نام خانوادگی: آدمی زاد

لقب:اشرف مخلوقات                 نام پدر :آدم

نام مادر:حوا                         نژاد:خاکی

صادره از:دنیا                        ساکن:کهکشان راه شیری،منظومه شمسی، زمین

ساعت پرواز:هر وقت خدا بخواهد        مکان:بهشت... اگر نشد جهنم!

وسایل مورد نیاز:       

۱) ولایت ائمه اطهار                                2) اعمال صالح ، تقوا ،ایمان

3) انجام واجبات و ترک محرمات               4)امر به معروف و نهی از منکر

 5) دعای خیر والدین و مؤمنین                   6)نماز اول وقت

  7)دو متر پارچه سفید

توجه:

۱. خواهشمند است جهت رفاه خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمایید .
2. توجه داشته باشید که آوردن ثروت و مقام و ماشین به داخل فرودگاه اکیدا ممنوع است.
3. حتما قبل از حرکت به بستگان خود تذکر دهید تا از آوردن دسته گلهای سنگین و مراسمهای پر خرج و ... خود داری نمایند .
4. جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان ، فقرا و مستضعفان تقسیم نمایید .
5. از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس ، غیبت ، تهمت و ... خودداری نمایید .

برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن مجید و سنت پیامبر(ص) مراجعه نمایید

تذکرات:

تماس و مشاوره به صورت شبانه روزی.رایگان.مستقیم و بدون وقت قبلی است

در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی بر خوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید:
(86 سوره بقره)(۴۵ سوره نسا) (۲۹ سوره توبه) (۵۵ سوره اعراف) (۲و۳ سوره طلاق)

امیدواریم سفر آسوده ای را درپیش داشته باشید

سرپرست کاروان:حضرت عزرائیل  !

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ شنبه 1384/10/24 æ ÓÇÚÊ 9:53 AM | 

***زندگي زيباست نه به زيبائي حقيقت

حقيقت تلخ است نه به تلخي جدائي

جدائي سخت است نه به سختي تنهائي

***********************

***براي رسيدن به چيزي كه تا حالا بهش نرسيدي بايــــــــــــــــــــــــد

كسي بشي كه تا حالا نبودي

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ شنبه 1384/10/24 æ ÓÇÚÊ 9:52 AM | 

اشکامو پاک کنم یه نه؟!
 

اشكامو پاك كنم يا نه؟!     دوسم داري يا نداري؟!

تكليف عشقمون چيه؟!      عاشقي يا مسافري؟!

اشكامو پاك كنم يا نه؟!

بگو تو مي موني باهام؟!

              يا اشك و هديه مي كني وقت جدائي به چشام؟!

جواب اشكامو بده     يه جائي دارم تو دلت؟!

يا عشق ناقابل من    كهنه شده تو خاطرت؟!

بگو بگو بهم بگو      پيشم مي موني تو هنوز؟!

تورو خدا تنهام نذار    تو كه دوسم داشتي يه روز

با غم عشقت چه كنم؟!    بمونم يا بميرم؟!

اشكامو پاك كنم يا نه؟!     گريه رو از سر بگيرم؟!

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ شنبه 1384/10/24 æ ÓÇÚÊ 9:52 AM | 

انگار کسی هست مرا می پاید                             عاشق شده بر دو چشم پاکم شاید

امروز دلم حقیقتی را فهمید                             دیوانه ز دیوانه خوشش می آید

 

منبع :My Love !

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ یکشنبه 1384/10/18 æ ÓÇÚÊ 1:0 PM | 

سخته یکی بهت بگه

           ستاره شو بچینمت

بعد یه مدتی بگه

          دیگه نیا نبینمت

*******************************

برای تو

برای تو از اسمان و ستاره ها حرف می زنم تا شبهایت چون روز روشن شود.

تو می توانی بهترین ترانه هایت را برای زندگی بخوانی ،

و به رود خانه ها بگویی

همچنان جاری باشند

زندگی تو  هنوز جاریست

نه مثل من...

*****************************

 

برون نمی رود از خاطرم خیال وصالت

اگر چه نیست وصالی،ولی خوشم به خیالت

*******************

عاشق شدن مهم نیست عاشق ماندن مهم است...

با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق...

هیچ وقت دنبال کسی نباش که بتوانی با او زندگی کنی بلکه دنبال کسی باش که

بدون او نتوانی زندگی کنی...

دوستت دارم

 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ سه شنبه 1384/09/29 æ ÓÇÚÊ 2:12 PM | 

شنیدم می خوای بری

آخه خودت بگو که من بی تو چه...........................................کنم ای نازنین

بوسیدن گل

 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ جمعه 1384/08/20 æ ÓÇÚÊ 11:51 AM | 

میخوابم تا تو را در خواب ببینم           بیشتر میخوابم تا تو را بیشتر در خواب ببینم

اگر بدانم که مردگان هم خواب میبینند        میمیرم تا تو را همیشه در خواب ببینم........

 

خداوندا چرا دل افریدی                        چرا عشق را باطل افریدی

اگر عاشق شدن جرم و گناه است                         چرا سیمای زیبا افریدی ..........

 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم 

  

 

 

زندگی رو با تو

دنيا رو با تو

می

می خواهم...

 خواهم...

چون تو را می خواهم.

تو را می خواهم که خواستنی ترينی

عاشقانه و با تمام وجودم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ یکشنبه 1384/07/03 æ ÓÇÚÊ 5:17 PM | 

وقتي كه گريه كرديم گفتند بچه اي
وقتي خنديديم گفتند ديوونه اي
وقتي جدي بوديم گفتند مغروري
وقتي شوخي كرديم گفتند سنگين باش
وقتي سنگين بوديم گفتند افسرده اي
وقتي حرف زديم گفتند پرحرفي
وقتي ساكت شديم گفتن عاشقي
حالا كه عاشقيم ميگن اشتباهه وگناه..

                          **********************************

برو ....
اگر می خواهی بروی برو
ندانسته آمدی و ناخواسته می روی
از تمام داشته های مشترکمان تنها یک چیز
یک چیز را بگذار و برو ....
در ساحل یادم زورق کوچک خاطراتت را به یادگار بگذار
دیدار به آن سوی فراموشی 
                                                
|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ چهارشنبه 1384/06/16 æ ÓÇÚÊ 10:4 AM | 





سلام سلام ....  

همه ميگن که شیشه احساس نداره . اما وقتی روی شيشه رو بخار گرفته بود روش نوشتم دوستت دارم خيلی آروم اشک ريخت.

اگه يه روز فهميدی ۱۰۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم

اگه يه روز فهميدی ۱۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم

اگه يه روز فهميدی ۱۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم

اگه يه روز فهميدی ۱ نفر دوست داره بدون اون منم

اگه يه روز فهميدی هيچ کس دوست نداره بدون من مردم

 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ چهارشنبه 1384/06/16 æ ÓÇÚÊ 10:1 AM | 

تو

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاری Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

روبروم نشستی اما از غریبه کم نداری

روبروی من نشستی توی چشم تو ستاره

از صدای تو شنیدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به یاد قسم تو

تو مگه قسم نخوردی که دلمو تنها نذاریUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

هرگز از روز جدایی سخنی به لب نیاری

حالا روبروم نشستی حرف تو فقط جداییست

تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی

تو قسم نخورده بودی روزی عشق تو میمیره

نور یک ستاره شب جای مهتاب و میگیره

 

 

 

 

 Bouncing Hearts  Bouncing Hearts     Just For You    Bouncing Hearts   Bouncing Hearts Bouncing Hearts  Bouncing Hearts  Bouncing Hearts  Bouncing Hearts  Bouncing Hearts 

 

                                           *********************************

ببخش اگه تو قصه مون

 دو رنگ و نامرد نبودم 

ببخش که عاشقت بودم

  خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد 

خيانتو ياد بگيرم

اگر که گفتم به چشات

بزار واسه تو بميرم

ببخش اگه تو گريه هام 

 دو رنگي و ريا نبود

اگر که دستام مثه تو

با کسي آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون 

 کم نمي زاشتم چيزي رو        

ببخش که يادم نمي ره 

اون روزاي پاييزي رو

لياقت دستاي تو

 بيشتر از اين نبود عزيز

نه نمي خوام گريه کني 

براي من اشکي نريز

لياقت چشماي         

                             نگاه ِ پاک ِ من نبود

ببين چي ساختي از من

 

 

 Burning Heart  هومن!

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ چهارشنبه 1384/06/16 æ ÓÇÚÊ 9:33 AM | 

بیل گیتس و مایکرو سافت

 

بیل گیتس / مایکروسافت

طلوع یک امپراتوری

(ویلیام بیل هنری گیتس)

هکر کوچک ، برنامه نویس بزرگ

 

روز 28 اکتبر 1955 در حالی که تنها چند دقیقه از ساعت 9 صبح گذشته بود ، نوزادی در شهر سیاتل از شهرهای شمال غربی آمریکا چشم به جهان گشود .

کسی که بعدها نامش در راس نخبگان تاریخ کامپیوتر قرار گرفت.

پدر و مادرش او را " ویلیام بیل هنری گیتس سوم " نهادند ، ولی به اختصار بیل صدایش می زدند . خانواده بیل سابقه درخشانی در زمینه تجارت ، سیاست و خدمات اجتماعی داشتند . جدش شهردار ، پدر بزرگش نایب رئیس بانک ملی (national bank )  و پدرش ویلیام بیل هنری گیتس دوم ، وکیلی مشهور بود ، همچنین مادرش مری گیتس ، زنی هوشمند و توانا و دارای شخصیتی استوار و بارز بود که در زمینه اقتصاد و خدمات اجتماعی شهرت زیادی کسب کرده بود .

بیل گیتس در دوران کودکی هوش و استعداد ویژهای از خود نشان داد . وی به ویژه در علوم ریاضیات قدرت فکری درخشانی داشت . با توجه به این امر ، والدینش او را به مدرسه ای خصوصی که از لحاظ فضای آکادمیک ، زبانزد بود فرستادند . این مدرسه " لیک ساید " نام داشت و همانجا بود که بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و متوجه علاقه و استعداد خود در زمینه برنامه نویسی شد .

بهار سال 1986 بود که مسئولان مدرسه لیک ساید تصمیم به آشنا کردن دانش آموزان با کامپیوتر گرفتند . اما مشکلی که سر راه این مدرسه خصوصی بود ، بزرگ و گران قیمت بودن کامپیوتر های آن زمان بود . بنا بر این مدیر مدرسه تصمیم گرفت بخشی از زمان کاری یک کامپیوتر DED PDP- 10  متعلق به شرکت " جنرال الکتریک " را با بستن قراردادی به ارزش چند هزار دلار ، و به مدت دو سال اجاره کند . اما مسئولان مدرسه در برگزاری این کلاس در یک مورد دچار اشتباه شده بودند ، و آن میزان علاقه دانش آموزان به کامپیوتر بود .

بیل گیتس در آن زمان 13 سال داشت و دوست و همکلاسی مشهورش " پل آلن " ( همان کسی که در کنار بیل گیتس ، مایکروسافت را تاسیس و تبدیل به یک امپراتوری نمودند ) و چند تن از دانش آموزان مدرسه ( که تعدادی از آنها بعدها از نخستین برنامه نویسان مایکروسافت لقب گرفتند ) ، به زودی شیفته کامپیوتر شدند . آنها شب و روز وقت خود را در اتاق کامپیوتر ، به یادگیری مفاهیم کامپیوتری می پرداختند .

این وضعیت حاد ، بغرنج و غیر قابل پیش بینی ، باعث شد گیتس و دیگر همکلاسی هایش برای مدرسه مشکل ساز شوند ، به طوری که تکالیف مدرسه را دیر انجام می دادند و به موقع سر کلاس حاضر نمی شدند ، تا هر چه بیشتر وقت خود را در اتاق کامپیوتر بگذرانند  . در واقع ، به این صورت ، کل زمان و اعتبار اجاره شده را در کمتر از چند هفته تمام کردند .

در پاییز همان سال ( 1968 ) یک مرکز کامپیوتری در سیاتل برای مصارف تجاری تاسیس شد که زمان کار با کامپیوتر ها را با قیمتی مناسب ارائه می داد . فرزند یکی از برنامه نویسان این مرکز در مدرسه " لیک ساید " درس می خواند . بنا بر این با توجه به شور و شوق مهار نا پذیر بیل و پل و چند تن دیگر از دانش آموزان ، مدرسه اقدام به بستن قرا داد با این مرکز ، برای استفاده دانش آموزان کرد . باز هم بیل و دوستانش شب و روز خود را صرف کار با کامپیوتر های جدید تر  در این مرکز نمودند . اما این گروه دست به کار های خراب کارانه هم زدند .

هکر های کوچک مدرسه " لیک ساید " سیستم امنیتی کامپیوتر ها را بارها از کار انداختند و موجب Crash  کردن چند باره سیستم ها شدند . آنها حتی فایل های حاوی میزان استفاده کاربران را تغییر دادند تا مدت زمان بیشتری از کامپیوتر ها استفاده کنند . اما سر انجام هکر ها شناسایی شده و گیر افتادند و شرکت از دسترسی آنها به کامپیوترها ، به مدت چند هفته ممانعت کرد . اواخر همان سال بیل و آلن و دو هکر دیگر ، از مدرسه لیک ساید ، گروه برنامه نویسان لیک ساید را تشکیل دادند . آنها قصد داشتند مهارتهای کامپیوتری خود را عملا به کار بگیرند و اولین امکان کار برای آنها ، در محلی فراهم شد که حتی به فکرشان هم نمی رسید . همان شرکتی که آنها را بیرون کرده بود ( شرکت مرکز کامپیوتر ) هکر های جوان را برای رفع ضعف های امنیتی و Crash  های متعدد سیستم های شان که شرکت را عذاب می داد  استخدام کرد . هکرهای جوان ، وظیفه یافتن باگهای سیستم را بر عهده گرفتند و در عوض شرکت این فرصت را در اختیار آنان قرار داد تا به صورت نا محدود از کامپیوتر ها استفاده کنند .

بیل و دوستانش که به هیچ وجه نمی خواستند این فرصت را از دست دهند ، شروع به کار کردند . روزها و شبها در مبان کامپیوتر ها می لولیدند و می آموختند . شدت کار به حدی رسید که این دو نوجوان حتی برای خود کارمند و دستیار هم گرفتد . شاید همین جا بود که بیل گیتس و پل آلن ، ایده ایجاد شرکتی را که بعد ها مایکروسافت نام گرفت ، در ذهن خود پروراندند . در حقیقیت مدت زیادی از کار بیل و دوستانش در شرکت مرکزی نگذشته بود ، که شرکت در اواخر سال 1969 با مشکلات مالی مواجه شد و در سال 1970 از گردونه بازار خارج شد .

گروه برنامه نویسان تشنه کامپیوتر لیک ساید نیز به ناچار باید راه حل دیگری را برای استفاده کردن از کامپیوتر می یافتند . از قضا پدر پل آلن در کمپ دانشجویی دانشگاه واشنگتن مشغول به کار بود . بدین طریق گروه از این طریق توانست به کامپیوتر های این مرکز دسترسی داشته باشد ، اما کماکان گروه به دنبال فرصت های جدید و جدی تر کاری بود . فرصت بعدی در شرکت علوم و اطلاعات Infirmation Sciences  فراهم شد . این شرکت برای نوشتن برنامه پرداخت های خود گروه را به خدمت گرفت و باز هم به جای پول ، زمانی را برای استفاده از کامپیوتر در اختیار آنها قرار دادند . البته قرار بر این شد که چنانچه برنامه های آنان به فروش میرسید بخش کوچکی از درآمد فروش ، به گروه می رسید . برای انعقاد این قرارداد ، گروه باید شرکتی قانونی ثبت می کردند .

گیتس و آلن در همین رابطه و چندی بعد ، شرکتی را با نام  Traf – o – Data  تاسیس کردند . آنها موفق به ساختن کامپیوتر تک کاربره ای شدند که در سنجش میزان ترافیک کاربرد داشت . این پروژه در آمدی بالغ بر 20 هزار دلار نصیب آنان کرد . اکنون گیتس سالهای میانی مدرسه لیک ساید را می کذراند و در واقع دوره دبیرستان را طی می کرد که به پیشنهاد کامپیوتری شدن برنامه ریزی درسی مدرسه ، توسط مدیریت مواجه شد و در تابستان همان سال گیتس و آلن را به مددخواست و آنها برنامه را در تابستان همان سال نوشته و تحویل دادند . گیتس و آلن که همچنان به دنبال فرصت کسب در آمد بودند ، این بار شانسی از طرف یک شرکت دفاعی به نام  TRW  به آنها رو کرد و برای رفع باگهای سیستم شرکت استخدام شدند . آنها گر چه موفق به رفع این مشکل نشدند ، اما در همان  TRW  بود که گیتس به صورت برنامه نویس حرفه ای در آمد و آلن و گیتس به طور جدی ، در مورد تشکیل شرکت نرم افزاری شان به بحث پرداختند .

در پاییز سال 1973 که گیتس وارد دانشگاه هاروارد شد و در رشته حقوق مشغول به تحصیل شد ، اما او همچنان علاقه چندانی به این دروس نداشت و به سرعت مرکز کامپیوتر دانشگاه را یافت و در آن غرق شد . شبها تا صبح پای کامپیوتر می نشست و به صفحه سیاه و حروف سبز رنگش خیره می شد ، و روزها در کلاس می خوابید .

گیتس و پل آلن همچنان با هم در تماس بودند و اغلب در مورد ایده ها و پروژه های آینده شان به تبادل نظر می پرداختند . در پایان اولین سال تحصیلی گیتس در هاروارد بود که پل آلن به محلی نزدیک به دانشگاه نقل مکان کرد تا هر دو بتوانند ایده های خلاق خود را به طور جدی دنبال کنند . در تابستان همان سال ، دو یار علاقه مند به نرم افزار در شرکت  " هانی ول " مشغول به کار شدند .

 

تولد مایکروسافت

 

دسامبر سال 1974 را می توان ماه شکل گیری صنعت نرم افزار نام نهاد . در یکی از روزهای همین ماه بود که پل آلن قدم زنان به سمت خوابگاه بیل گیتس میرفت ، که بین راه یک نسخه از یک مجله الکترونیکی نظرش را جلب کرد . روی جلد این مجله تصویر یک کامپیوتر Altair 8080  با تیتر و عنوان نخستین کیت میکرو کامپیوتر جهان قابل رقابت با مدل های تجاری نقش بسته بود .

آلن یک جلد از آن مجله را خرید و به سوی بیل شتافت . گیتس و آلن دریافتند که این یک فرصت استثنایی است ، و بازار فروش کامپیوترهای خانگی رو به شکل گیری است و کسی باید برای این کامپیوتر ها نرم افزار بنویسد .

چند روز بعد گیتس با شرکت سازنده کامپیوتر  “MITS” Altair 8080  تماس گرفت و گفت که اخیره یک نسخه از برنامه مترجم  BASIC  را نوشته است و می تواند آن را روی کامپیوتر آن شرکت اجرا کند ، اما او دروغ گفته بود . آنها حتی یک خط از برنامه را ننوشته بودند . در واقع گیتس و آلن حتی یک بار هم کامپیوتر Altair 8080  را به چشم ندیده بودند ، پس چگونه می توانستند با چشم بسته و بدون اطلاع از معماری آن چنین کاری انجام دهند . البته شرکت MITS  بدون بررسی دقیق این موضوع پذیرفت که برنامه شان را امتحان کند . آنها باید ادعایشان را ثابت می کردند . پس دست به کار شدند و در حالی که گیتس شبانه روز مشغول کد نویسی بود ( مانند رانندگی با چشم بسته ) آلن نیز در پی راهی می گشت که Altair  راروی دستگاه  PDP-10  شبیه سازی کند . پس از حدود 8 هفته ، آلن برنامه را برداشت و به شرکت  MITS  برد . لحظات حساسی بود و اگر حتی یک اشکال کوچک در اجرای برنامه دیده می شد ، کل آینده این دو ممکن بود به شکل دیگری رقم بخورد . اما این چنین نشد و برنامه کاملا درست کار کرد ، قرار داد بسته شد و حقوق  BASIC  به MITS  منتقل شد .

گیتس که حالا شکل گیری سریع بازار نرم افزار را به چشم می دید و از آینده نگری قابل توجهی نیز برخوردار بود ، علیرغم مخالفت و هشدارهای والدین و بسیاری از دوستانش ، از دانشگاه هاروارد انصراف داد ( کاری که در امریکا از هر یک میلیون نفر ، فقط یک نفر جرات انجام آن را دارد ) ، و بدین ترتیب مایروسافت متولد شد .

 

****************************************************

اگر شما نیز به مانند بسیاری دیگر از علاقمندان محصولات مایکروسافت در انتظار ارائه ویندوز لانگهورن هستید و می خواهید بدانید در کنفرانس سالانه مایکروسافت (WinHEC 2005) شاهد لانگهورن خواهیم بود یا خیر ، باید بگوییم که بطور قطع نسخه نهایی آن در سال 2005 آماده نمی شود .البته شاید بد نباشد که اضافه کنیم با تمام این احوال در کنفرانس WinHEC 2005 مایکروسافت یک نسخه آزمایشی از لانگهورن را عرضه می کند .و اما در رابطه با تاریخ و برنامه زمانی توزیع لانگهورن مایکروسافت به صورت زیر عمل می کند:


نسخه M9 : روز 25 اسفند 1383
نسخه آزمایشی (شماره 1) : 4 خرداد 1384
نسخه آزمایشی (شماره 2) : 20 مهر 1384
نسخه انتخابی (شماره 0) : 3 اسفند 1384
نسخه انتخابی (شماره 1) : 23 فروردین 1385
نسخه نهایی و تولید انبوه : 3 خرداد 1385

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ سه شنبه 1384/06/15 æ ÓÇÚÊ 10:25 PM | 

دوستت دارم خره
 

  خیلی دوستت دارم

I Will Stay For You Until I Am Dead

اگه می خوای بری برو از تو دوباره می گذرم

نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم

تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی

این دفعه دیگه بر نگرد تو واسه ما یار نمی شی

نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم

تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش

تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش

همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه

نگاه بی وفای تو همیشه طعنه میزنه

بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره

گذشتم از گناه تو شاید خدا هم بگذره

نه غم می خوام نه خاطره فقط بذار رها بشم

تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش

تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش

*************************

من از خدایه گل خواستم اون به من باغ داد  من از خدا یه درخت خواستم اون به من جنگل داد من از خدا یه دوست خواستم اون به من تو رو داد.

***************************

وقتی که نگاهم به نگاهت خيره ميشه...

دوست دارم زمان بايسته واسه هميشه...

چشمامونو ببنديم بريم تا ته رويا...

اونجايی که هيچ وقت گلی پژمرده نميشه...

هر چی غم داری از دل نازکت بگيرم...

اگه اشک از چشات جاری بشه برات بميرم...

سر رو شونه هام بزاری و برات بخونم...

ياد تو  و عشق تــــــو باشه ورد زبونم . . .

                             *********************************   

 

فراموش کن آنچه را که نمی توانی به دست بیاوری و به دست بیاور آنچه را که نمی توانی فراموش کنی ............

                              *******************************

میدونی فاصله بین انگشتات واسه چیه ؟ واسه اینه که یک نفر با انگشتای دستش این فاصله رو پر کنه . پس دنبال کسی باش که تا ابد دستتو بگیره !!!!

                             ****************************************

وقتی شادی اروم بخند تا غم بیدار نشه

   وقتی ناراحتی اروم گریه کن تا شادی نا امید نشه

                        ********************************************

بهت نمي گم دوست دارم چون قسم مي خورم كه دوست دارم ..……

 

              ********************************************************

 بهت نمي گم هر چي بخواي بهت مي دم چون همه چیزمنی....

 

 

                  ******************************************************

                     

 

وقتی اموزگار پرسید عشق چند بخشه ۱بار دستم رو بالا پایین اوردم و گفتم ۱ بخش

ولی وقتی تو را شناختم فهمیدم عشق ۳بخش است

عطش تو را دیدن

شادیه با تو بودن

اندوه بی تو

 

عشق از" دوستی" پرسید

تفاوت من و تو در چیست؟؟

دوستی گفت:من دیگران را با سلامی اشنا میکنم

تو با نگاهی

من انان را با دروغ جدا میکنم

تو با مرگ

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ یکشنبه 1384/05/16 æ ÓÇÚÊ 7:9 PM | 

اگر باد بودم می وزيدم،

اگر ابر بودم می باريدم،

اگر مهر بودم می تابيدم،

اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم ....

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،         

از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،

تو را نسيم ملايمی می کردم

از تو خدايی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم...

               **************************************

عشق  را به اندازه بازی کودکانه جدی بگیریم
 
                عشق  آن نيست که به هم خيره شويم!

عشق آن است که هر دو به يک سو بنگريم...
 
 عشق عشق جاودانه است
 
عشق بی انتهاست

                                         زيرا

                          معشوق را نهايتی نيست

 

 عاشق کسی باش که لایق عشقت باشه نه تشنه ی عشقت ، چون تشنه یه روزی سیراب میشه

 
 

آدم يه بار دنيا مياد

يه بار عاشق مي شه

يه بار هم مي ميره

 
      *********************************************

زمانی عاشقی و می تونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی

در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده عشقت پرواز کنه

آزاد آزاد

بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینیش

مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه بر می گرده

اما اگه برنگشت بسپارش دست خدا

بزار اینقدر پرواز کنه تا به اون جایی که می خواد برسه

به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه و احساس سعادت کنه !!!

 

يه کم ترس داره ولی اگه آزادش بزاری می تونی به خيلی از چيزا برسی

                                

                                            ***************************

تو را دوست دارم ...

اما هر روز این دل کوچکم برایت کوچکتر می شود !

دلم کوچک می شود اما همیشه برای تو جا دارد !

حتی اگر تا صبح برایت گریه کنم !

این گریه ها بهانه نیست ...

شعر کودکانه نیست ...

این گریه ها .........

کوچکتر شدن دل من است که می بارد !

                                 ****************************************

عشق ...  مستی احساس و عاطفه است .

عشق ...  فنا از خود بقا از دیگری .

عشق ...  درد جسمانی و روحانی است .

                         

                                *****************************************

دیگر هیچ فرقی ندارد

باشم یا نه ؟!

وقتی مرگ شیرین ترین آرزویم باشد

وقتی زندگی ....

آه مپرس

عشق من !

من کاری به کار کسی نداشتم

و ترا از چنگ هیچ عابری

از خیال هیچ شاعری ندزدیدم

که تاوان این همه تنهایی را پس بدهم .

                         ********************************************

                             

انتظار دیدن تو کوله باری سنگین است که به دوش می کشم ...

انتظار شیرینی است ...

دردیست که دوستش دارم !!!

غمی است که رنجم می دهد ...

غمت را هم دوست دارم !!!

                               ************************************************

بگذار سر به سینه من تا بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمندانه را ...

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را ...

بگذار سر به روی سینه من  تا بگویمت اندوه چیست ؟

عشق کدام است ؟

غم کجاست ؟

بیمار خنده های توام بیشتر بخند ...

خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب ...

   

                        ******************************************************

هرچه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من

هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من
  
|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ چهارشنبه 1384/05/12 æ ÓÇÚÊ 0:20 AM | 

عشق

همیشه دوستت دارم

۱۰۰۰بار۹۰۰جمله عاشقانه را در ۸۰۰ 

جای مختلف به ۷۰۰ زبان پیش ۶۰۰نفر

مطرح کردم ۵۰۰نفر آنها ۴۰۰ جمله مرا به

۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰

بار برای تو در ۹۰ روز روزی ۸۰ دقیقه ۷۰

جمله را در ۶۰ دفعه در ۵۰ قطعه  روزی

۴۰ مرتبه تکرار کردم ۳۰تای آنها را آموختی

پس از ۲۰ دقیقه ۱۰ بار ۹ سوال کردم

۸مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب درست

دادی در فاصله ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳

جای مختلف دعوت کردم ۲ ساعت خواهش

کردم ۱ بار بگویی دوستت دارم

just for you

------------------------------------------------------------------------------من تو را از كامپيوترم بيشتر دوست دارم، تو بهترين اميدها را در من Install كردي. عكس تو در Background وجودم قرار دارد. تو روي قلب من با ملايمت كليك مي‌كني.

عشق را در زندگي من paste كرده و نهايتا تمام غمهاي من را Delete مينمايي. من در هر كجا باشم، قلبم به تو Connect است.

عشق تو قلب و مغز من را هك كرده و نام تو را در جاي جاي وجودم Register نموده است.

 

اميدوارم هميشه Online باشي 

-----------------------------------------------------------------------------

خورشيد را مي دزدم

فقط براي تو! 

مي گذارم توي جيبم

تا فردا بزنم به موهايت

فردا به تو مي گويم چقدر دوستت دارم ( ۱۰ تا  )

فردا تو مي فهمي

فردا تو هم مرا دوست خواهي داشت . مي دانم !

آخ ... فردا!

راستي چرا فردا نمي شود ؟

اين شب چقدر طول کشيده .....

چرا آفتاب نمي شود؟

يکي نيست بگويد خورشيد کدام گوري رفته؟

-----------------------------------------------------------------------------

 

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                    من

باختن                                                          عشق

جان                                                                        يعني

زندگي                                                                             ليلي و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                           آميختن                                            افروختن

يعني                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن

پر ز                   و غم                            دردهاي                گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعني   

 

 

 

تقدیم به تنها ستاره ی شبهام

----------------------------------------------------------------------------

حالمان بد نيست ! غم کم مي خوريم

کم که نه، هرروز کم کم مي خوريم!!

                                            آب مي خواهم سرابم مي دهند !

                                                       عشق مي ورزم عذابم مي دهند !

خود نمي دانم کجا رفتم به خواب ! 

از چه بيدارم نکردي آفتاب؟

                                          خنجري بر قلب بيمارم زدند

                                          بيگناهي بودم و دارم زدند !

سنگ را بستند و سگ آزاد شد 

يک شبه بيداد آمد ، داد  شد!!

                                     عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

                                      تيشه زد بر ريشه انديشه ام

عشق اگر اين است ، مرتد مي شوم

خوب اگر اين است ، من بد مي شوم

                                           بس کن اي دل نابساماني بس است‌

                                                         کافرم ديگر مسلماني بس است !                 

                                             *************** 

در ميان خلق سر در گم شدم  

عاقبت آلوده مردم شدم !

   

                                          بعد از اين با بي کسي خو مي کنم

                                 هر چه در دل داشتم رو مي کنم !!

نيستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست!!

                                           بت پرستم بت پرستي کار ماست

                                            چشم مستي تحفه بازار ماست !! 

درد مي بارد چون لب تر مي کنم 

طالعم شوم است باور مي کنم !!

                                           من که با دريا تلاطم کرده ام

                                            راه دريا را چرا گم کرده ام !؟ 

خسته ام از قصه هاي شومتان

خسته از همدردي مسمومتان!! 

                                    اين همه خنجر دل کس خون نشد

                                     اين همه ليلي کسي مجنون نشد !

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن!

                                     *****************

                                    من نمي گويم که خاموشم مکن  

                                     من نمي گويم فراموشم مکن ! 

من نمي گويم که با من يار باش‌! 

من نمي گويم مرا غمخوار باش ! 

                                من نمي گويم ، دگر گفتن بس است

                                گفتن اما هيچ نشنفتن بس است !! 

روزگارت باد شيرين شاد باش!! 

دست کم يک شب تو هم فرهاد باش !! 

                                ******************  

                                  آه ! در شهر شما ياري نبود

                                  قصه هايم را خريداري نبود ! 

وای ! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آ باد بود ! 

                               از در و ديوارتان خون مي چکد

                                 خون من فرهاد مجنون مي چکد !!  

آسمان خالي شد از فريادتان 

بيستون در حسرت فرهاد تان ! 

                                   کوه کندن گر نباشد پيشه ام  

                                   بويي از فرهاد دارد تيشه ام ! 

عشق از من دور و پايم لنگ بود 

قيمتش بسيارو دستم تنگ بود ! 

                                  گر نرفتم هر د و پايم خسته بود

                                  تيشه گر افتاد دستم بسته بود ! 

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! 

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه ! 

                               هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه!  

                               هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه! 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت  

هر که با ما بود از ما مي گريخت  !!!

    *************

     چند روزی هست ، حالم ديدينی است

    حال من از اين و آن پرسيدنی است 

      گاه بر روی زمين زل ميزنم ! 

     گاه بر حافظ تفال ميزنم ! 

 حافظ ديوانه فالم را گرفت !

  يک غزل آمد که حالم را گرفت

*ما ز ياران چشم ياري داشتيم*       *خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم  !

 

 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ جمعه 1384/04/24 æ ÓÇÚÊ 6:33 PM | 

new song
  آهنگ جدید سروش
 
۰۱ شوق نفس  

۰۲دنیا     

۰۳نیاز وطن

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اگر روزی به اینجا برگردی مرا در انتظار خودت خواهی دید.....فرصت گفتن جمله ای ساده را از دست دادم.....می خواستم بگویم دوستت دارم.....شاید دیر شده باشد ، ولی بد نیست که لااقل این واقعیت را بدانی......

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ده تا شاخه گل برات می فرستم نه تاش طبیعیه و یکیش مصنوعی   و روی اون یه کارت می زنم میگم تا وقتی که آخرین گل پژمرده نشده من دوست دارم  . 

 

 

تو نباشی نمی خوام لحظه ای رو سر بکنم

نمی دونم بعد تو من چی رو باور بکنم

نمی تونم نمیتونم نمیتونم من تو رو رها کنم

بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم

 

اگه یه روز بغض گلوتو گرفت خبرم کن قول نمی دم بخندونمت ولی باهات گریه می کنم!

اگه یه روز خواستی بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما می تونم باهات بدوم !

اگه یه روز خواستی به حرف کسی گوش ندی خبرم کن قول می دم ساکت باشم!

اما اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری نشد سریع به دیدنم بیا احتمالا به دیدنت احتیاج دارم!

واقعا به دیدنت احتیاج دارم

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ پنجشنبه 1384/04/23 æ ÓÇÚÊ 9:57 AM | 

اگر می خواهيد يک ID را برای هميشه حذف کنيد:
با رفتن بروی لینک زیر وارد یک صفحه ای از سایت یاهو میشوید که با وارد کردن نام کاربری و کلمه عبور ID که میخواهید حذف بشود ٬ وارد صفحه دیگری میشوید.
حالا در پایین صفحه مجدد کلمه عبور همان ID تان را وارد کنید و بروی کلید YES و یا همان Terminate this Account کلیک کنید.
ID شما کاملا از روی سرور یاهو حذف شد.

tapsite

 

 ورود به سایت

                     ***************************************************

اینم از اشکال (Emoticon)جالب و زیبای یاهو مسنجر

دانلود

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ یکشنبه 1384/04/19 æ ÓÇÚÊ 2:35 PM | 

 

آهويی بود که خيلی خوشگل بود....
روزی از روزها...يک پری زيبا نزد وی آمد و گفت : آهو جـــــــــــون! چرا اينجوری شدی عزيزم!....
آهو گفت: اولاْ : من عزيز يکی ديگم ‌!!!.... ثانياْ : من ديگه وقته...ام رسيده !!!...
آهو گفت: کاش من يه شوهر خونسرد و خشن و زحمتکش داشتم!!!....
پری که اين حرفها رو شنيد ... قلبش جريحه دار شد !!!... گفت: آهو خوشگل جونی !!!....اشکال نداره من آرزوتو براورده ميکنم...

آهو خيلی خوشحال شد ....
پری اونو زنه يه الاغ مامانی کرد !!!....
بعدش با کلی تبريک و اينا رفتند سر خونه ی بختشون ....

بله .... روزها و شب ها به خوشی می گذشت ....تا اينکه يه روز ....الاغ و آهو اومدند پيش حاکم جنگل برای طلاق !!!.....

حاکم : علت طلاق؟
آهو خانوم: توافق اخلافی نداريم....اين خيلی خره !!!...
حاکم: ديگه چی؟
آهو: شوخی سرش نميشه.....تا براش عشوهميام ....جفتک ميندازه!!!...
حاکم: ديگه چی؟
آهو: مشکل مسکن داريم ..... خونم عين طويله ميمونه !!!...
حاکم: ديگه چی؟
آهو خانومی : اعصابمو خورد کرده .... هرچی ازش میپرسم مثل خربهم نگاه ميکنه !!!....
حاکم: ديگه چی؟
آهو: تا بهش يه چی ميگم .... صداشو بلند ميکنه و عرعر ميکنه....
آهو:در ضمن .... از من خوشش نمياد ...همه اش بهم ميگه لاغر مردنی...تو مثل مانکن ها ميمونی....
حاکم رو به الاغ کرد و گفت :آيا همسر عزيزت راست ميگه؟!...
الاغ با لحن الاغی !!! گفت:آره داداش !!!....<چه بی ادب >
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کنی؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم ديگه!!!...
حاکم فکری کرد و گفت :آره ديگه .... خوب خره ديگه......کاريش نمي شه کرد !!!...

نتيجه گيری اخلاقی: درانتخاب همسر دقت کنيد
نتيجه گيری عاشقانه: مراقب باشيد در عشقتون ، عشق چشمتون رو کور نکنه

 

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ یکشنبه 1384/04/19 æ ÓÇÚÊ 11:8 AM | 

cry
 

نمی دونم باید برای شکست احساسیم گریه کنم یا با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنم. نمی دونم عشق رو باید به گور ابدیت بسپارم چرا که سرنوشت من رو با تنهایی رقم زده اند یا به فکر تجارت و پول درآوردنم باشم. برای بعضی ها گفتن لنگش کن از بیرون گود خیلی راحته. یکی میگه عشق و در کنار هم بودن زیباست و اون دیگری انگار که نافش رو توی کتب تجاری بسته اند و تنها رنگی که می شناسد رنگ سبز اسکناس کذایی ست.  !

|+| نوشته شده توسط هومن کفشوند ÏÑ شنبه 1384/04/18 æ ÓÇÚÊ 6:15 PM | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Hooman Kafshvand